بای بای پوشک ...

بله دختر گل گلابم.....
پروژه عظیم از پوشک گرفتن شما رو بالاخره در آغاز 26 ماهگی ات ( دوسال و 2 ماهگی ) شروع کردیم...
خیلی زودتر تصمیم داشتیم این پروژه رو آغاز کنیم ولی بیشتر، خود من از شروع این کار خیلی می ترسیدم و فکر می کردم که همکاری نکنی و با شکست مواجه بشیم... به خاطر همین ترسم هم بود که اسمش شده بود پروژه!!!!

3 روز اول خیلی ناامید کننده بود و فکر می کردی که همین رفتن به داخل دست شویی یعنی جیش کردن و هر نیم ساعت به نیم ساعت که تو رو برای جیش کردن می بردم، هیچ خبری نبود
و دست خالی بر می گشتیم و بعد از تقریبا دو ساعت، ناگهان متوجه می شدیم که به جای دست شویی گل های قالی رو آب پاشی کرده ای
....

بعد از 3 روز با ناامیدی کامل دوباره برگشتیم به خونه اول و شروع کردیم به پوشک گذاشتن برای شما، خیلی ناراحت و نا امید بودیم و همش به خودم دلداری می دادم
که زود این کار رو برات شروع کرده ام و تا سه یا چهار سالگی فرصت داری....

بعد از چند روز صبح ها متوجه شدیم که پوشک شما خیس نیست و در واقع جیش خودت رو نگه داشته ای و این یک نشانه خیلی خوب بود که می تونی جیشت رو نگه داری... بدین ترتیت دوباره جرقه امید در دلمون زده شد.
دوباره عزم خودمون رو جزم کردیم و به شکل معجزه وار هر نیم ساعت به نیم ساعت که می بردمت دست شویی، جیش می کردی...
یعنی داشتم بال در میاوردم
و هر بار که دست پر از دست شویی برمی گشتیم من و بابا کلی تشویقت می کردیم و خانوم هم کلی برای ما نانای نای می کرد.... به قدری از شادی ما، تو هم خوشحال می شدی که اگه یک دفعه هم جیش می کردی و من یا بابا یادمون می رفت که برات دست بزنیم خودت شروع می کردی به دست زدن و نانای کردن که ما رو متوجه کنی که باید شما به خاطر موشکی که هوا کرده ای، تشویق بشی
... خیلی احساس پیروزی داشتی.
خدا رو هزار مرتبه شکر، زیاد مثل بچه های دیگه اذیت مون نکردی و خیلی راحت از جیش افتادی....
الهی فدات بشم که این قدر خانومی ، این قدر با فهم و شعوری....

وقتی در یک مهمانی باشیم و خیلی سرگرم بازی نباشی و جیش داشته باشی، با کلی ذوق و عجله، بلند من رو صدا می زنی و میگی : " مامان جیش " و باید دوتایی بدویم طرف دست شویی ( این عادتت شده که وقتی جیش داری بلند اعلام می کنی و می دوی سمت دست شویی )
خیلی خیلی کم پیش میاد که جیشت رو نگی، فقط در مواردی که خیلی سرگرم بازی بشی و دورت شلوغ باشه ، باید خودم حواسم بهت باشه ...
باز هم ازت ممنونم
که خیلی خیلی همکاری کردی و واقعا در کمتر از یک هفته، با پوشک خداحافظی کردی ...
الان هم در مواقعی جایی دعوت هستیم یا بعضی از شب ها موقع خواب برات پوشک می گذارم که این هم برای ترس خودم هست که یک کمی می خوام احتیاط کنم، باید به همین زودی ها این کار رو هم ترک کنیم... چون واقعا دختر فهمیده ای هستی و می دونم که جیشت رو می گی...

باز هم قربونت برم که این قدر خانومی... فوق العاده ای... واقعا تصورش رو نمی کردم که این قدر زود این پروژه به پایان برسد.
مامانی ازت ممنونم که این قدر به فکر منی و زیاد اذیتم نمی کنی ... خدا رو هزار مرتبه شکر هم راحت از شیر افتادی و هم در مرحله بعدی از پوشک ...
خیییییییییلی دوستت دارم


فدای ناز و اداهای دخترانه ات بشم......
عاشقتم


بای بای پوشک ...
